تبلیغات
دبستان پسرانه هیئت امنایی شهید بهشتی شهرستان بانه - خانواده و چالش های تربیت فرزندان در عصر حاضر
پنجشنبه 19 دی 1387

خانواده و چالش های تربیت فرزندان در عصر حاضر

   نوشته شده توسط: کاوه سمیعی    

ای عزیزی که یکتایی و در هر دل آشنایی ، دلی ده یگانه شناس و زبانی گویا به سپاس به نام آن خدایی که :

 

نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهــــم                                نه در ذیــل وصفش رســــد دست فهم

نه ادارک درکــنه ذاتش رســد                                  نه فکـــرت به غــــور صفاتش رســد

که خاصان در این ره فرس رانده اند                              بلا احصــــی از تک فـــرو مانده انـــد

 

        سپاس و ستایش بی حدو حضرت خداوند عز وجل که از خزائن کرم بی زوالش و منبع لطف بی مثالش همگان بهره مند و درود بر ساحت اقدس ختمی مرتبت ( ص ) و آل و اصحاب مکرمش .

       اما به اعتبار « فانت هزو افرص الخیر» این فرصت را غنیمت شمرده مطلبی در خور  موضوع خانواده و مسئولیت پرورش فرزندان را می نگارم .

      در مقام تحقیق جامع و در ژررفای اندیشه ها و قاموس واژه ها ودر این گستره ی فضای معنوی از سمک تا سماء واژه ای زیباتر از خانواده در ذهن مستعد مخاطب نیست . چنان که زیباترین گل واژه های فرهنگ انسان همچون مادر ، پدر و فرزند  ، عشق ، محبت و گذشت در خانواده تجربه می شود و با احساس ترین رابطه ها در خانواده شکل می گیرد و خانواده منشاء پویش راه کمال و پرورش استعدادهاست خانواده اولین مدرسه و مادر و پدر بهترین معلمان اجتماع بشرند .

      خانواده مبین گسستن و وابستگی است یعنی از خود رهیدن و به دیگری پیوستن ، خود را باختن و جمع را یافتن یعنی از غرور جوانی به سوی شگوه ، خود باوری و احساس مسئولیت رسیدن . و این حقیقتی است ماوراء خیال و مافوق بازیچه ی کوچک اندیشه های کودکانه ، آنان که در وادی عشق به خاطر ناز گیسو و خال لب و غمزه   چشم آن نگار خوش خرام خام ی شوند و آغازی برای پیوند و ازدواج می دانند ، در بحبوبه ی فراز  و نشیب زندگی بر اقیانوس پر تلاطم امواج زندگی بی یار و یاور غرق می شوند . گرچه نهایت تلاش را می کنند تا حقیقت را ندیده بگیرند اما حقیقت می ماند چون انسان مانند طبیعت الهی و مثل فضا بی نهایت است . ولی نهایت طلب گری دنیای ما معمای حل ناشده ی بسیار کسانی است که در اقیانوسی از مجهولات غرق شده اند و بر درد جهل خود حسرت می خوردند و نور تمنایشان در طوفان سهمگین نا امیدی خاموش است و در این غوغای بی فغان زندگی ، فرزندان قربانیان ماتم زده و فراموش شده ی زمین اند و دریغا اگر در تضاد این جهان پر ستیز و در تکاپوی رسیدن به مطاعی قلیل از عشق و هوس طعمه ی ابلیس نفس شویم و سنگینی بار مسئولیت خطیر خانواده را بر دوش خود احساس کنیم .

         حال چه کسی مسئول این همه بدبختی بزرگ است ، چرا امروز آوای عشق و نوای محبت و صدای صداقت به گوش نمی رسد  اما نفرین ها و نفرت ها  پیمان دوستی و ازدواج را می گسلد ، انگار روح زیبا و با شکوه انسان بوده در خانواده در کام  جهالت و هوس مرده است و افسوس که آدم مرده نمی تواند درس زندگی دهد . شاید  هم فرهنگ و جامعه مسئول باشد .

       آخر به کدام مادرمهربان و پدر دلسوز که رقیب عشقشان یعنی نفسشان را در میعادگاه وصالت و بهم پیوستن کشته اند . مدال افتخار داده اند . به کدام فرزند مطیع و فرمانبردار و اصیل جایزه نوبل داده اند . در کدام رسانه پدر و مادر و فرزند را به خاطر خوب بودن معرفی کرده اند  و جایزه ی  داده اند ، اما باید پدر و مادری حتماً مرتکب عمل قبح مانند قتل فرزند شودتا در رسانه ها حکایتی تلخ از یک  واقعیت سخت به نمایش در آید گمان می کنم یکی از بزرگترین خسران های ما از دست دادن اصالت خانواده است و بر این باورم که در کنار هم بودن اعضای خانواده کافی نیست برای ادامه ی حیات معنوی ، همراهی و همدلی هم لازم است .

      می دانم که منشاء تمام روابط و امور یک عشق عزیزی است و نیازی برای سهیم کرده ، برای بخشیدن چون دیگران از خزائن عشق ، محبت و سرمایه های انسانی ما سهم دارند و دراین وادی سهم فرزندان بیشتر است .

        این تقسیم سهم احساس  ، زمانی آغاز می شود که عالیترین پاسخ « بلی » دو زوج به یکدیگر بیان می شود . آنگاه که در پیمان مشترک زندگی این دو زوج در انظار می گویند .

       از میان تمام مردم جهان تو را خواهم ! تا در زیبایی های این دنیای بی کران با هم سهیم  باشیم و شکوه جاودانه خود را در پرورش فرزندان خود جستجو کنیم و لازم است هر روز متولد شویم و زندگی را از نو شروع کنیم چون خیلی ها  می میرند قبل از اینکه متولد شوند . بقول آن فاضل بزرگ :

 

« افرادی که در بستر مرگ بلند ترین فریادها را می کشندمردمی هستند که هرگز زندگی نکرده اند اما آنانکه فریاد خشمشان فضای مقدس خانواده را طنین انداز می کند و ابهت کاذب بزرگ را تباهی می کشند . »    

     

      اندیشمندان در تحقیقات خود به نتیجه رسیده اند که فرزندان از مدل ها و الگوها چیز یاد می گیرند از اینکه به آنها مسائل گفته شودنمی آموزند آنان از نظاره کرده ، مشاهده نموده و درک کرده ، یاد می گیرند این روش فراگیری آنهاست . ما خواستار این هستیم که فرزندانمان ادب را یاد بگیرند ، مسئولیت را احساس کنند لذت زندگی را  یاد بگیرند ولی  ، الگوها و نمونه های خوبی برای آنها نداریم .

     ما هنوز راهی برای تربیت کودکان نیافته ایم و شاید حوصله ی یافتن و جستجوی آن را نداریم . در واقع ما از زندگی کردن می ترسیم . به خود ، به دیگری ، به آینده و اجتماع اعتماد نداریم . به همین دلیل است که ماپیش روی فرزندان خود دیواری بلند قرار می دهیم تا زندگی برای او زندان کوچک باشد . به آنان نمی گوئیم واقعاٌ زندگی چیست ؟ آنان را با زندگی درگیر نمی کنیم  . تا لذت شگفتی  و حیرت را احساس کنند  .  به آنان نمی گوییم که زندگی درد ،  رنج و ناامیدی و بدبختی و اشک هم  دارد . او باید کشف کند که همه ی این هیجانات برای  چیست ؟ او باید بزرگ شود نه  اینکه او را بزرگ کرد !  بزرگ کردن با بزرگ شدن متفاوت است کسی که می خواهد فرزندش را  بزرگ کند در واقع او را  مجبور به قبــول خــواسته هایش می کند .

     اما کسی که شرایط را فراهم می کند تا خودش بزرگ شود و خوبی ها را تمرین کند و تجربه ها را احساس کند راه و هدف را می یابد در این جا تکلیف پدر ومادر نظارت و راهنمایی است بنابراین این روشها برای  یافتن حقیقت و سعادت و تربیت کافی نیست .

     آنانکه تخصص و مهارتشان در کاربرد روشهاست کلید مناسبی برای چگونه بودن ، کشف کرده اند اما مهمتر از آن انگیزه است یعنی خواستن آنچه که برای چگونه بودن لازم است .   بحران عصر ما هم در این زمینه است که پدران و مادران نمی خواهند راهنمای دلسوز فرزندشان باشند .